رنگين كمان در آسمان پديدار شد.
بسم الله
حماسه ي بزرگي اتفاق افتاده بود ، كام ها داشت شيرين مي شد و ملت به حماسه حضور افتخار مي كرد.
شما فرموديد دستهايي هست كه مي خواهد شيريني ها را به تلخي تبديل كند ، آخر شما تجهيز دشمن را مي ديديد و صف آرايي ها را و دندانهاي از غيظ به هم فشرده شده را.
همانهايي كه با مهر ولايت بيگانه بودند ((فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ)) شدند . آسمان تاريك شد ، هر كسي كه عقده اي داشت و كينه اي داشت ، دانسته يا نادانسته عليه انقلاب ، عليه امام (ره) و عليه آرمان ها به ميدان آمد.
شما فرموديد دل انسان مي شكند كه چرا كساني كه نان انقلاب را خوردند ، نان اسلام را خوردند ... جوري مشي كنند كه هر كسي كه با اسلام دشمن است برايشان كف بزنند.
چشم به سختي چشم را مي ديد و در اين غبار نحس فتنه گران مثل ستوران افسارگسيخته بر سينه ي انقلابيون مي تاختند.
هنگامي كه شما با بغضي كه در گلو داشتيد به امام زمان (عج) استغاثه كرديد ما گريه كرديم و همان روز بود كه آتش درونمان خس و خاشاك را به آتش كشيد.
در جمعه اي كه فتنه گران بطري هاي ننگ و ذلت را به هم تعارف مي كردند و نداي نه اسلام و نه قرآن ! سر مي دانند با تمام خشم انقلابيمان جلويشان ايستاديم.
شما فرموديد الا و لايحمل هذالعلم الا اهل البصر و الصبر
و اين بار دانشگاه معركه صف آرايي ها بود ، آن قدر پا بر زمين كوبيديم كه از هيبت انقلابيمان شغال صفتان به لانه هايشان فراري شدند.
شما فرموديد وقتي مي بيني دشمن برايت كف مي زند بدان كه توي دروازه خودي گل زدي ... توبه كن.
اما ((صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُونَ )) گويي چشم هايشان كور و گوشهايشان كر شده بود و بر دلهايشان مهر ننگ خورده بود.
و اين بار بني حماري كه سرشان تا گريبان در آخور سران فتنه فرو رفته بود و بوزينگان بزك كرده ي محارب ، پرچم سيدالشهدا (ع) را به آتش كشيدند ، به نمازگزاران سنگ زدند و سوت و كف زدند تا ((هذا يوم تبركت )) و ((هذا يوم فرحت)) را به يادمان آورند و همه بفهمند كجا را نشانه گرفته اند. تا ثابت شود نتيجه عمر سران فتنه نه نخبگان مي شوند و نه آزادانديشان و نه مصلحان بلكه گوساله ها و بزغاله هايي مي شوند كه براي ارباب آمريكايي شان پارس مي كنند!
ولي ايران كوفه نيست و ما درسهاي عاشورا را از شما خوب ياد گرفته ايم و ما آمديم ، چه آمدني !
چشم ها خيره شد و سيل خروشان ملت خس و خاشاك را شست و با خود برد ، سران فتنه هم شدند مصداقي از ((ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ)) و در ظلمت گمراهي شان ماندند.

غبار ها كنار رفته بود . با بارش غيرت و بصيرت و تابش نور ولايت رنگين كمان بار ديگر در آسمان پديدار شد تا افق هاي دولت كريمه آل محمد عليهم السلام را نشانمان دهد.
و در تاريخ ثبت شد نه ده هشتاد و هشت ..... وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.
به نام خدایی که در این نزدیکی است...